لرستــــان ســــــایت
خرموه خرم دله جاکه لرونه
صفحات وبلاگ
نویسنده: - ۱۳٩٠/٦/۱٧
 

 


 لرستــــان ســــــایت 
 

 
 


صدای ایل: نگاهی به موسیقی مقامی بختیاری (3) 
مقام‌های موسیقی ایل بختیاری به نام بیت ( beit)معروف هستند. از مشهورترین آنها به مقام گله‌داری، برزگری، ابولقاسم‌خان و مقام شیرعلی‌مردون که تعداد آنها حدود 20 تا 25 مقام است می‌توان اشاره نمود. هر طایفه و تیره نوازندگان محلی ویژه‌ای دارد که به آنها توشمال می‌گویند. توشمال‌ها دارای طایفه و محل زندگی جداگانه‌ای هستند، مخارج سالیانه خود را با شرکت در مراسم عروسی، عزاداری و جشن‌های دیگر به دست می‌آورند و به کار زراعت و دامداری نیز می‌پردازند.توشمال‌ها مردمی عاشق پیشه و شاعر مسلک هستند که بیشتر وقت زندگی روزانه خود را صرف ساختن ابیات، لطیفه‌ها، ضرب‌المثل‌ها و متل‌ها می‌کنند. آنان در به وجود آوردن آثار و ادبیات عامیانه سرزمین بختیاری سهم بسزایی دارند. آلات موسیقی بختیاری‌ها، ساده، محدود و عمدتاُ شامل: کرنا، ساز و دهل است. آوازهای محلی روستاهای چهارمحال و بختیاری با لحجه‌های مخصوص به خودشان به خصوص در هنگام عروسی و شادی واقعاً جالب توجه است.موسیقی بختیاری یکی از حوزه های گسترده موسیقی مقامی ایران است. نام مقام ها بیانگر نسبت هر نغمه با موضوع و سرگذشت ابداع آنهاست و این بدان معناست که هر مقام اصیل موسیقی بختیاری در نسبت با مراسم، آئین ها و یا سنت های ایل بختیاری تکوین یافته است. اما مرور زمان و وسعت ارتباطات، مخصوصا در حوزه شنیداری با گرایش های انتزاعی، تجریدی و گاه التقاطی سبب شده است تا نغمه های ناب این موسیقی از دسترس دور بماند و یا کم فروغ گردد. نغمه های دیگر موسیقی بختیاری که بعد از موسیقی کهن این قوم شکل گرفته اند، عمدتاً تصانیفی است که بر اساس لحن کلی موسیقی بختیاری و بعضاً متاثر از یکی از مقام های اصلی یا نغمه های وابسته به آنها ساخته و اجرا می شوند. درونمایه و مبنای مضمونی این موسیقی عمدتاًّ بر محور معیشت دامپروری و روابط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن معطوف بوده و بازتاب نحوۀ تعامل و تفکّر بر زندگی افراد ایل است. اصیل ترین نغمات موسیقی بختیاری عمدتاً در زاگرس مرکزی به ویژه مناطقی از چهارمحال و بختیاری تا خوزستان و منطقۀ موگویی و سر آقا سید قابل ردیابی است. ادامه



صدای ایل: نگاهی به موسیقی مقامی بختیاری (2) 
• موسیقی کار کارهای کشاورزی ودامداری درایل بختیاری آوازهای ویژه ای دارند . وزن هرآواز معمولاٌ تابع حرکت های آن کار معین است .معروف ترین این آوازها عبارتند از:  مشک دوغ یا مشک زنی که توسط بانوان خوانده می شود.  برزگری ( برزگرونه )  هله هی (خرمن کوبی )  سر کوهی یا سرصیادی که آوازهای مراسم شکار است  وهی بربره که آوازهای چوپانان دربهار است. موسیقی حماسی صرف نظر ازاین که فرهنگ وموسیقی بختیاری درمجموع دارای مضمون حماسی وسلحشورانه است اما گاه این مضمون دربخش هایی ازموسیقی این منطقه جلوة بیش تری دارد.شاهنامه خوانی یکی ازاین نمونه ها است .خواندن شاهنامةفردوسی که گاه درایل به آن جنگ هفت لشکر نیز می گویند،ازدیر باز درمنطقه بختیاری مرسوم بوده وگاه بروزن شعر های آن شعرهای جدیدی نیز سروده می شده است .درقدیم معمولاٌ قبل ازآغاز جنگ مجلس شاهنامه خوانی برپامی شدوتانیمه های شب به درازا می کشید .به طور کلی انتخاب داستان درمجلس شاهنامه خوانی یا تابع ضرورت واقتضای مجلس ویا به خواست مردم بوده است درمنطقه بختیاری گاه شاهنامه رابه همراهی نی می خواندند.آوازهای شاهنامه خوانی درحوزة شاهنامه خوانی مجلسی قرار می گیرد. همانطور که گفته شد موسیقی بختیاری بر اساس پراکندگی و مناطق قشلاقی و ییلاقی این ایل در استان چهارمحال و بختیاری و قسمت هایی از استان کهکیلویه و بویراحمد و نیز به طور عمده و به ترتیب اهمیت در مناطقی از لرستان، خوزستان، اصفهان، همدان (تویسرکان)، بوشهر، فارس و استان مرکزی رواج دارد. این پراکندگی که ناشی از قرن ها کوچ و جابجایی ایلات و طوایف بختیاری در استان ها و نواحی مذکور است، موجب گردید تا موسیقی این ایل به طور محسوسی بر موسیقی مناطق فوق تأثیر گذاشته و در مواردی نیز از آن متأثر شود. با این همه موسیقی بختیاری از نظر ساختار و فرم نغمات از چنان شاخصه هایی برخوردار است که به آن شخصیتی مستقل و ممتاز بخشیده و به خاطر ویژگی های منحصر بفرد به عنوان یکی از مهم ترین گونه ها و رپرتوارهای موسیقی قومی و ایلی در ایران قابل بررسی است. بختیاری‌ها در سادگی و مهربانی و دوستداری میهمان و هنردوستی زبانزدند. فرهنگ و هنر بختیاری یکی از غنی‌ترین ذخایر فرهنگی و هنری ایران و تمدن بشری به‌شمار می‌آید و دستاورد زنان زحمتکشی است که علاوه بر هیزم‌آوری، مشک‌زنی، شیردوشی، نان‌پزی، تربیت فرزندان و شرکت در امور زراعی، بزرگ‌ترین حامیان و اشاعه‌دهندگان فرهنگ و هنر بختیاری به شمار می‌آیند. هنروری و ذوق سرشار از تودرتوی طرح‌ها و نقش متنوع و ترکیب‌بندی بی‌نظیر رنگ‌ها در بافت بداهه قالی، گلیم و جاجیم و نیز از دل قصه‌ها و اشعار و شور آفرینی رقص‌ها و لطافت نغمه‌ها و ترانه‌ها سر بر می‌آورد. ادامه



مناسک عشایر قشقایی با نگاهی به کتاب " بخارای من، ایل من" 
محمد بیگی، بهمن( 1380)، بخارای من ایل من، تهران، نشر ویژه نگار بررسی مناسک در هر فرهنگ یکی از ابزارهای شناخت باورها، ذهنیت ها، ارزش ها، موقعیت های اجتماعی و یا شیوه ی برخورد افراد با پدیده های مختلف طبیعی و سازگاری با محیط اطراف است. بنابر تعریف مناسک را می توان « رفتاری دانست که بسیار رسمیت یافته و قالبی شده باشد که در این فراگرد کارکرد اصلی رفتار غالبا دگرگون می شود».(بیتس، پراگ، 1375، ص 677).در زمینه ی مناسکی که در جهت پایبندی جامعه به یک رشته از ارزش ها و باورداشت های خاص عمل می کنند، می توان به کتاب "بخارای من، ایل من" نوشته ی محمد بهمن بیگی اشاره کرد. نویسنده در این کتاب به بیان برخی از مناسک ایل قشقایی مانند جشن تولد نوزاد پسر (کُرزاکُنون)، مراقبت از نوزاد پسر، مقابله با آل در زمان زایمان زنان، مناسک ویژه ی عروسی و عزاداری،مراسم استقبال از مهمانان مختلف و مهمان نوازی، باران آوری و.... در قالب داستان می پردازد.در این نوشته این مناسک را از دیدگاه نویسنده به تفکیک فصول کتاب بررسی می کنیم. فصل اول: بوی جوی مولیان. در این فصل نویسنده به توصیف دوران کودکی خود، تبعید شدن به تهران و اقامت یازده ساله در این شهر، تحصیلات دانشگاهی و بازگشت تبعیدی ها به ایل و عشیره خود بعد از عظیمت رضاشاه اشاره می کند و ذکر این مساله که او به دلیل تحصیلات دانشگاهی خود مجبور بود در تهران بماند و به ترقی و پیشرفت فکر کند. سرانجام با گذشت دو سال و پس از دریافت نامه ای از برادر خود و بیان زیبایی های ییلاق و قشلاق، او به ایل بازمی گردد. نویسنده بعد از توصیف آلاچیق ها، جاجیم ها و گلیم ها و ساختار سیاه چادر ایل به بیان آیینی می پردازد که بر اساس آن « نوعروسان قبل از ترک خانه ی پدر، پیرامون آتش طواف می کردند و خاکش را می بوسیدند. آتشی که سوگندش نگهدار پیوندها و پیمان ها بود» (بهمن بیگی، 1368، ص21). آتش در میان عشایر از جایگاه ویژه ای برخوردار است و به اعتقاد نویسنده عزیزترین بخش چادر تلقی می شود. فصل دوم: آل. این فصل از کتاب به داستان زندگی زنی از ایل ممسنی اختصاص دارد که بعد از چهارده سال ازدواج و داشتن هفت دختر پی درپی، در انتظار به دنیا آوردن فرزند هشتم بود. اما در ایل تنها فرزند پسر می توانست اجاق خانه را روشن کند. در این بخش از کتاب، نویسنده به مناسکی اشاره می کند که زنان برای داشتن فرزند پسر به اجرای آن می پرداختند؛ مناسکی مانند دعاگرفتن، بوسیدن اجاق، نذر بره و کَهره (بزغاله)، درخواست کمک از شیخ و درویش و چاووش، زیارت امام زاده های گرمسیری، سردسیری و ...، رفتن به قدم گاه ها، دخیل بستن به درخت های نظر کرده، آویختن چارقد به ضریح ها. در بخش دیگری در همین فصل نویسنده به وجود شیاطین و اجنه و به خصوص آل در باورها و اعتقادات افراد ایل اشاره می کند و راه مبارزه با آل را با استفاده از آهن و رنگ سیاه این گونه توصیف می کند:« شمشیر زنگ زده ای را که نوک برگشته داشت بر بالین زلیخا نهادند. مچ دست، قوزک پا و بازوانش را با بند سیاه بافته از یال اسب بستند، از زنجیری چند حلقه گسستند و در کف دستش گذاشتند. بر بسترش پارچه ی سیاهی کشیدند، بدنش را چند بار از روی دیگ دود زده ی سیاهی گذراندند. با نیل و باروت و زغال بر اعضای پیکرش خطوط سیاه کشیدند. یک لنگه ملکی را به زغال آلوده ، از طناب چادر آویختند. اسب کد خدای قبیله را در چند قدمی زلیخا به چادر بستند تا شیهه بکشد. ده ها جوالدوز بر سقف و اضلاع چادر و جوالدوز دیگری بر زلف زلیخا فرو کردند.» ( همان ،صفحه ی 31) ادامه



بررسی توانمندی ها و مشکلات زنان و دختران عشایر ایل هداوند (مطالعه موردی: منطقه ورامین) 
جامعه عشایری ایران به عنوان یکی از ترکیب های جمعیتی در ایران در کنار جوامع شهری و روستایی، همواره نقش بارز و تعیین کننده در سرنوشت سیاسی و حیات اقتصادی کشور داشته است و در این میان، نقش زنان عشایری در فعالیت های اقتصادی عشایر بسیار چشمگیر است. زنان و دختران عشایر همچون شاغلان یا کارکنان بدون دستمزد، به فعالیت های تولیدی اشتغال داشته و ارزش افزوده حاصل از تولید خود را بدون چشمداشت صرف مخارج روزمره زندگی می کنند اما به دلیل اینکه این تلاش و کار آنها در آمارگیری ها به حساب نیامده و شغل محسوب نمی شود دچار موانع و محدودیت های بسیار برای حضور و مشارکت اجتماعی و اقتصادی بوده، اساسا فاقد قدرت اجتماعی هستند و از لحاظ شاخص های برخورداری و توسعه انسانی اجتماعی پایین تر از مردان قرار دارند. فرضیه اصلی این تحقیق آن است که قدرت، توانایی و موقعیت اجتماعی زنان و دختران عشایر تحت تأثیر محدودیت های فرهنگی، اجتماعی و محیطی پیرامون آنها کمرنگ شده است. بر مبنای این فرضیه، موضوعاتی چون: وضعیت فرهنگی و اجتماعی زنان و دختران عشایر، وضعیت اشتغال خانگی، وضعیت بهداشت و درمان و تغذیه، آموزش های غیررسمی و مشکلات آنها مورد بررسی و ارزیابی قرار گرفته و پیشنهادهایی برای بهبود و ارتقای جایگاه زنان و دختران عشایر ارائه شده است. این مقاله به بررسی توانمندی ها و مشکلات زنان عشایر ایل هداوند در منطقه ورامین استان تهران می‌پردازد. هدف عمده این بررسی، از یک سو شناخت مسائل، مشکلات و توانمندی های زنان و دختران عشایر و از سویی دیگر ارائه راه حل های مناسب برای افزایش توانمندی آنهاست. همچنین سعی شده است ارتباط میان آداب و رسوم رایج در این جامعه و نیز بی سوادی زنان عشایر با میزان عقب ماندگی و توسعه نیافتگی آنان مورد بحث و تجزیه و تحلیل قرار گیرد. در این تحقیق از روش پیمایشی، تکمیل پرسشنامه و مصاحبه حضوری استفاده شده است و براساس مطالعات میدانی، نتیجه بررسی ها تبیین و تحلیل شده است. واژه های کلیدی: عشایر ایل هداوند، توانمندی های زنان عشایر، جایگاه اجتماعی، اشتغال زنان عشایر، مشارکت، توسعه پایدار.



جامعه ی ایلی در ایران 
جامعه ی ایلی در ایران ؛ علی بلوکباشی ، تهران : دفتر پژوهش های فرهنگی ، 1382 کتاب "جامعه ی ایلی در ایران" یکی از کتاب های مجموعه ی " از ایران چه می دانیم ؟ " است که بمنظور کسب آگاهی های مهم ، دقیق و سودمند در حوزه های گوناگون ایران پژوهی بوسیله ی دفتر پژوهش های فرهنگی در دسترس همه ی ایران دوستان قرار گرفته است . نگارنده ی کتاب ، دکتر علی بلوکباشی ، دارنده ی مدرک انسان شناسی اجتماعی از دانشگاه آکسفورد انگلستان ، در قسمت پیش سخن کتاب "جامعه ی ایلی در ایران" توضیحاتی را در خصوص شکل گیری مطالعات ایلی در ایران ارائه می دهند : با پا گرفتن دانش مردم شناسی در خانواده ی دانش های اجتماعی در جهان غرب ، پژوهش های میدانی مردم شناسان در شناخت و بررسی ساختارهای اجتماعی ، اقتصادی و نظام های فرهنگی و سیاسی جامعه های انسانی در سرزمین های مختلف جهان ، به ویژه سرزمین های آفریقایی ، استرالیایی ، آسیایی و قاره ی آمریکا گسترش یافت . در نیمه ی نخست سده ی بیست میلادی ، سرزمین ایران و مردم و فرهنگ بکر و سنتی آن ، به ویژه فرهنگ مردم جامعه های ایلی کوچنده ، نیز در حوزه ی کار پژوهش های مردم شناسی غربی قرار گرفت . ایشان همچنین تعدادی از کارهای پژوهشی پژوهشگران غربی را در مورد جوامع ایلی در ایران نام می برند : پژوهش های ژان پیر دیگار فرانسوی ، جن راف گارثویت آمریکایی و دیتر امان آلمانی در میان عشایر بختیاری ؛ پژوهش های برایان اسپونر انگلیسی و فیلیپ سالزمن آمریکایی در جامعه ی بلوچ ؛ تحقیقات ویلیام آیرونز آمریکایی و وولفگانگ کونیگ آلمانی در میان ترکمن ها و ... . دکتر بلوکباشی همچنین می افزایند که این کتاب کوششی است در تعریف ، توصیف و تحلیل شکل سنتی سازمان های اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جامعه ی ایران بر اساس تحقیقات پژوهشگران ایرانی و خارجی و پژوهش های میدانی خود در میان ایلات و عشایر و بر مبنای دو مقاله ی ایشان با عنوان " ایل" ( ص 698 – 699 ) و " جامعه ی ایلی " ( ص 675 – 685 ) در دایرۀ المعارف بزرگ اسلامی ، جلد 10 ، 1380 ش . در کتاب "جامعه ی ایلی در ایران" به چگونگی پیدایی و شکل گیری تاریخی جامعه ی ایلی و شیوه ی زیست کوچ نشینی و روند تحول تاریخی – اجتماعی جامعه های کوچنده و یکجانشین در ایران پرداخته نشده است . موضوع هایی مانند دانش ها و فناوری های سنتی در فعالیت های تولیدی دامی ، زراعی و صنعتی ، پوشاک ، خوراک ، هنر ، ادبیات ، آیین ها و مراسم سوگ و سرور ، بازی ها و سرگرمی ها و ... به سبب محدودیت کار ، مورد بحث و تحلیل قرار نگرفته و ناگفته مانده اند . تعداد صفحات کتاب 120 صفحه می باشد . ادامه



سفرنامه : کوچ با عشایر بختیاری (1) 
مقدمات سفر و منزل اول پس از چند سال آشنایی با عشایر بختیاری و پژوهش در باره ی زبان و فرهنگ شان و نیز حدود هفت سال کار داوطلبانه با آنها برای کمک به رفع مشکلات عدیده ی معیشتی، حقوقی و فرهنگی یک جامعه ی مشخص از این عشایر که به لحاظ ایلی با من قرابت هم داشتند، وقت آن رسیده بود که برای تکمیل شناخت هر چه بیشتر خود از این فرهنگ همراه آنها گام به گام در مسیر کوچ شان قدم بگذارم با این نیت که شاید سرانجام بتوانم به اهمیّت این جنبه از زندگی آنها که در سراسر سروده ها و بافته ها و حکایت ها و دلبستگی های آنها ردّی از خود بر جای گذاشته است پی ببرم. البته هدف ثانوی این همراهی تکمیل فهرست هایی بود که برای پایان نامه ی فوق لیسانسم در زمینه ی زبانشناسی انسان شناختی از نام گیاهان، جانوران، مکان ها، دره ها و کوهها و سایر مقولات واژگانی بختیاری در دست تهیه داشتم و گمانم بر این بود که چون تمام داده های من در زمان سکونت عشایر بختیاری در گرمسیر و ییلاق و یا از لابلای منابع موجود استخراج و جمع آوری شده بودند، شاید مواردی را که تنها در میانه ی این دو منطقه و در مسیر کوچ می توان یافت، از قلم انداخته باشم. برای این سفر خانواده ی اردشیری را که از بستگان و هم طایفه ای من بودند انتخاب کردم. بقیه ی طایفه زودتر کوچ کرده بودند. اما این خانواده و دو سه خانواده ی دیگر که همگی از طایفه ی هموله بودند قصد داشتند به دلیل خشکسالی در گرمسیر و کمبود علوفه در آنجا تا آخرین روز های ممکن از علف چر های ییلاق بهره ببرند. بچه های مدرسه ای را زودتر به گرمسیر فرستاده بودند و طبق روال موجود، از هر خانواده چند نفر و معمولاً یک فرزند دختر بزرگتر، برای آشپزی و ترو خشک کردن بچه های کوچکتر و یک یا دو فرزند پسر که معمولاً هم خود محصل هستند و هم نقش سرپرست و محافظ اعضای مونث و کوچک تر خانواده را بازی می کنند، در گرمسیر ، در این مورد شهر مسجد سلیمان در استان خوزستان و روستا های اطراف آن، می مانند . برای خواندن مطلب در زیر کلیک کنید: پیوست: Ashayer 3..doc



گفتگو با ظهراب مددی: واژه نامه ی زبان بختیاری 
کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری، از سودمندترین آثاری است که تاکنون به زبان فارسی در باره ی بختیاری به نگارش درآمده است."سودمندترین"، چرا که در طول یک دهه ای که نگارنده ی این سطور راجع به زبان و فرهنگ بختیاری مطالعه و کار کرده کتاب واژه نامه ی زبان بختیاری، از سودمندترین آثاری است که تاکنون به زبان فارسی در باره ی بختیاری به نگارش درآمده است."سودمندترین"، چرا که در طول یک دهه ای که نگارنده ی این سطور راجع به زبان و فرهنگ بختیاری مطالعه و کار کردهو تقریباً تمامی منابع موجود را گردآوری و از نظر گذرانده است، هیچ یک از منابع مذکور را به قدر این واژه نامه، کاربردی، جامع و قابل استناد نیافت به طوری که به عنوان مثال مرجع اصلی دو پایان نامه ی فوق لیسانس خود را این اثرقرارداده است..این کتاب حاصل پژوهش سی ساله ی مولف، در قطع وزیری، با 278 صفحه و در سال 1375 توسط انتشارات آیات در اهواز به چاپ رسید. مددی در مقدمه ی مفید و موجز کتاب در باره ی نحوه ی گردآوری واژه ها و انگیزه ها و کم و کاستی های کارش به خوبی توضیح داده است. اما چون متاسفانه کتاب نایاب است و علی رغم تمام امتیازات کتاب چاپ مجدد آن صورت نگرفته و ممکن است دسترسی به آن برای همگان امکان پذیر نباشد، در اینجا به گفتگویی با این پژوهشگر پرداختیم تا ضمن دریافت اطلاعات بیشتر در باره ی واژه نامه ی زبان بختیاری، با ظهراب مددی (که من املای "زُهراب" را برای نام ایشان به دلایل فقه اللغه ای بیشتر می پسندم) و سایر آثار ایشان بیشتر آشنا شویم. آقای مددی، می دانم که شما خود بختیاری هستید و سالها معلم ادبیات در دبیرستان های مسجد سلیمان بودید و پس از بازنشستگی به اصفهان نقل مکان کردید. لطفاً از خودتان بیشتر بگویید. نخست باید بگویم که از لطف شما ممنونم و خود را لایق این تعریف نمی دانم .خوشحالم که کتاب من مورد پسند شما واقع شده است.و بعد همان گونه که فرموده اید اصالتاً بختیاری و از طایفه ی عالی محمود دینارونی باب هفت لنگ و تیره ی قیصروند ساکن سوسن ایذه هستم (ناگفته نماند که از هم سوی پدر و هم از سوی مادر رگ چهار لنگی هم دارم) ولی گویا در زمان محمدتقی خان چهار لنگ و بر اثر اتفاقات ناخوشایند آن روزگار پدر بزرگمان همراه خانوارهایی دیگر از این طایفه و تیره های دیگر عالی محمود به مسجدسلیمان کوچ کردند و دیگر از سرزمین اجدادی خود درسوسن ایذه دور افتادیم و مسجدسلیمانی شدیم. پدرم که خود متولد مسجدسلیمان بودند به دلیل اشتغال در شرکت نفت در بخش راه آهن از مسجدسلیمان به شهرستان نفت خیز امیدیه منتقل و باز در راه آهن مشغول می شوند. من در سال1330در آنجا به دنیا آمدم و جالب این جا ست که چون درآن زمان در امیدیه اداره ی ثبت احوال نبود هر ماه از یکی از شهرهای خوزستان مانند ایذه،شادگان و بهبهان مأموران اداره ی ثبت احوال برای صدور شناسنامه های نوزادان به امیدیه می آمدند و از قضا بعد از تولد من نوبت مأموران ایذه بود که بیایند و چنین شد که شناسنامه ای متولد ایذه شدم و به سرزمین آبا و اجدادیم برگشتم. در اواسط دوره ی ابتدایی یعنی سال 1341به دلیل پایان کار پدر با حکم"سال دو ماه" یا همان بازخرید، مانند کسان بسیاری به مسجدسلیمان رفتیم. ادامه



مفتون شرق،فیلم های مردم نگارانه و اکتشافی دربارة قبائل کوچ رو نمونة مورد مطالعه:علف(1925)(2) 
بخش دوم و نهایی تدوین و میان نویس گذاری کوپر وشوتساک فیلمهای گرفته شده را برای چاپ به پاریس بردند و بعدأ آنها را به صورت یک فیلم هفت پرده ای ( هفتاد دقیقه ای ) در شهر نیویورک تدوین کردند . در جریان نمایش خصوصیِ نسخه ای از آن بود که جسی لسکی از شرکت فیمس پلیرز ـ لسکی آنچه را دید پسندید و تصمیم گرفت که فیلم را برای پخش جهانی به اتمام برساند . وی نمی خواست اشتباهی را که چند ماه قبل با از کف دادن فرصت پخش نانوک شمالی مرتکب شده بود ، تکرار نماید .



مفتون شرق ، فیلم های مردم نگارانه و اکتشافی در بارة قبائل کوچ رو نمونة مورد مطالعه : علف ( 1925)(1) 
بخش اول فیلم های مردم نگارانه و اکتشافی مبین ایدئولوژی ملت ها و خواست جمعی برای دستیابی به شکلی هستند که از جنبة اجتماعی قابل قبول باشد ، از جنبة زیبایی شناختی دلپذیر از آب در آید، و از لحاظ تجاری و روایی موفق بیان شود. این فیلم ها همچنین مبین روانشناسی و امیال خود فیلمسازان هستند. در نتیجه، مهم است که نه تنها به ایدئولوژی های فراگیری چون استعمار گری ، شرق شناسی استعماری ("اورینتالیسم" به مفهوم مورد نظر ادوارد سعید) ، ملی گرایی، و امپریالیسم که اندیشه وخیال ملت ها را شکل می بخشند ، بلکه به تاریخچة شخصی، سیاست ها، ونیازهایی که خود فیلمسازان و فیلم هایشان را شکل می بخشند، بپردازیم . چادر نشین های شرقی یکی از موضوعاتی است که نخستین فیلمسازان سیاحتگر غربی به آن توجه فراوان نشان می دادند . کاوشگران و فیلمسازان آمریکایی به دلایل شخصی و ملی جذب این طوایف چادر نشین می شدند؛ دلایلی چون عطش سفر؛ اعتقاد به "سرنوشت مقدر" شامل همان توسعه طلبی، مستثنی پنداری، و خود برترانگاری نژاد اروپایی که از مشخصات پیشگامان مهاجر به آمریکا در قرون گذشته و سیاحان قرن بیستم بود؛ آرزوی دستیابی به تجربیات ناب و بدوی گرایی مدرن که در غلبه بر طبیعت خشن یافت می شد؛ و نوستالژیِ مبدا نژادی (آریایی).



مسکن عشایر لر (1) 
بخش اول بی نظمی ها و تغییراتی که به واسطه ی سیاست های رضا شاه در مسیرهای کوچ لرها تحمیل شد قبلاً مورد توجه فایلبرگ قرار گرفته بود، یعنی در سال 1935 و در همان دورانی که سرگرم مطالعه ی چرخه ی کوچ ایل پاپی در بالا گریوه بود. پیش تر، در دهه ی 1920، برخی از تیره های پاپی، زمستان را در دره های اطراف قلاکاپی و حتی پایین تر تا نزدیکی دشت های دزفول در جنوب گذرانده بودند. در طول تابستان هم، در فلات و دامنه های کوهستان بالا گریوه ی مرکزی، حد فاصل آبِ سزار و رود کشگان، مستقر می شدند. اما در دهه ی 1930 کوچ هایی را که فایلبرگ مشاهده کرده بود نامنظم و آشفته بودند و در بیشتر موارد منحصر می شدند به حرکت گروه های کوچک عشایر از دره ای به دره ی مجاور در مناطق مرکزی و شمالی قلمرو ایل پاپی. برای مثال، در اواخر زمستان 1935 گروه کوچکی از عشایر را درنزدیکی باغ لُوه در دره ی آبِ سروم مشاهده کرد. در بهار این گروه به ورک رفته بود و در تابستان چند کیلومتری بیشتر به سمت غرب. در دره ی هولیلان، در اوایل قرن نوزدهم، دو الگوی کوچ به ثبت رسیده بود. راولینسون شرح می دهد که هولیلانی ها که به تیره های عثمانوند، جلالوند، داجیوند، بالوند و سرخامری تقسیم می شوند، زمستان را در دشت هولیلان سپری کردند و تابستان را در تپه های مجاور هولیلان، در حالیکه سه تیره ی بزرگ دلفان (کاکاوند، یِوِتیوند و مومینوند) زمستان در هولیلان و کوهدشت و تابستان در دشت خاوه بودند (راولینسون 107 : 1839). اطلاعات ارائه شده توسط راولینسون در باره ی عشایر دره ی هولَیلان در نوشته های سایر پژوهش گران تکرار شده اما مورد ارزیابی مجدد یا تفصیل بیشتر و بنیادی قرار نگرفته است (مقایسه کنید با دوبد 1845، بخش دوم: 288؛ لایارد 1846: 98-105؛ شیل 1856: 401-2؛ کورزن 1892، بخش دوم: 279؛ ادموندز 1922: 343-4 و فیلد 1939، بخش اول: 173-4). یکی از منابع با ارزش برای تکمیل این اطلاعات، گورستان های عشایری پیشکوه است با نوشته های حک شده بر سنگ مزارها که به نظر می رسد برای شناخت بهتر شبکه ی طوایف و جا و مکان آنها منبع بسیار دقیق تری هستند (مورتنسن 1987).



اسامی طوایف و شعب ایل بختیاری 
بحث درباره نام و تقسیم بندی های قبایل و طایفه ها در ایران بسیار پیچیده است و نیاز به کار علمی جدی دارد اما ابتدا باید اسنادی را که در این زمینه وجود دارد گردآوری و طبقه بندی کرد. در این راه در زیر یکی از اسنادی را که درباره شرح طایفه های بختیاری از زبان سردار اسعد بختیاری وجود دارد می آوریم. هفت لنگ هفت لنگ بختیاری به چهار طایفه تقسیم می شود 1-دورکی 2- دینارونی 3- بابادی 4-بختیاروند دورکی 7طایفه است 1- زراسیوند 2- اسیوند 3- موری 4- قندعلی 5- بابااحمدی 6- عرب 7 – آسترکی 1-1-زراسیوند سهی – سزار – نورآباد سهی ایهاوند- کورکور سزارو و نورآباد شعبی ندارد ایهاوند احمد خسروی –توشمال - عمله جات – چقاخورنشین –ایها- الاسوند- سهو-میر-زنبور کورکور خدرسرخ – خدری- گرگه- باپیر- سیف الدین وند 1-2-اسیوند بردین – پل – خواجه – گاودوش-سهماروند 1-3- موری بابایی- علی جان وند- بٌوری – بَوری 1-4- قندعلی خلیل وند- ورناصری – صالح باوری 1-5- بابااحمدی کشکی – سراج الدین – درویش آدینه 1-6- عرب کنگرپر- اولاد علی بیگ 1-7- آستریکی چاربری – گاییوند دینارونی چهار طایفه دارد 1- اورک 2- طوایفی که در مال امیر هستند 3- بابادی4-بختیاروند 2-1- اورک موزرمویی – خواجه – زنگی – غلام – کشی خالی – اولاد حاجی علی – غریبی – جلالی – ممسنی – چهار بینی چه 2-2- طوایفی که در مال میر (سوسن) هستند نوروزی – بویری- سرقلی – لجمیر اورک – گورویی- شیخ عالی وند- شالومال – امیری – کورکور- عالی محمودی – علی محمد خانی – عالی محمودی علی مردان خانی – بندونی – شالو 2-3- بابادی عالی انور – عکاشه – راکی – کله – ململی - عالی انور نفی عبدالله – عالی ور- آرپنایی – میر قاید- رهزا عکاشه مراد- عالونی – چوی – شهرویی – کلامویی – کله سن – سله چین راکی کلاوند- قاسم وند- ارزویی وند- مد ملیل کله گله – پبدنی – احمد محمدی ململی سله چین – کوراوند- لیموچی – حلوایی – شهنی – نصیر – گمار 2-4- بختیاروند بختیاروند- عالی جمال – جانکی سردسیر بختیاروند منجزی – علاءالدین وند- بلیوند- وه ناشی – استکی – سرو- لروزیی – مشهدی مرداسی عالی جمالی یردی- برام عالی جانکی سردسیر جلیلی – معموری – ریگی – بارزی – بروبرو- هلوسعد- شیاسی – سوتک – بوگر ________________________________________ چهار لنگ بختیاری مشتمل بر 5 طایفه بزرگ است 1- محمد صالح 2- کنرسی 3- موکویی 4- زلقی 5- ممی وند 1- محمود صالح به 8 تیره تقسیم می شود 1- اورش 2- مم جلالی 3- کاقلی 4- عادکار 5- ال داود 6- قلی 7- آردپنایی 8- ممزایی 8-1 ممزایی به 16 شعبه تقسیم می شود 1- خلیل 2 تساروند 3- دویروند – 4- فرخ وند 5- جمال وند 6- خون باوا 7- چهار بره 8- دریالایی 9- بدرقه 10- گورویی 11- موزرمینی 12- اورک 13- بادا 14- هارونی 15- گشول 16- دودنگه 2- کنرسی به 24 تیره تقسیم می شود 1- محمد جعفری 2- پاپا جعفری 3- عالی جعفری 4- غریب وند 5- هر کل 6- گشتیل 7- سندلی 8- ایش گشاس 9- گریجه 10- سیلان 11- جانکی گرمسیر 12- پوستین بکول 13- اسفرین 14- بوربورون 15- ورمحمید 16- استکی 17- عاشوروند 18- عالی وند 19- برون 20- تمبی 21- شیخ 22- سهونی 23- زنگنه 24- گل گیری 2-11 جانکی به شش شعبه تقسیم می شود 1- مکوند 2- زنگنه 3- کردزنگنه 4- بلواسی 5- آل خورشید 6- ممبینی 2-22 سهونی به شش شعبه می شود 1- باورساد 2- حموله 3- کهیش 4- مترک 5- سنگی 6- ساد 3- موکویی به 6 تیره تقسیم می شود 1- شیخ سعید 2- پیرگویی 3- خوی گویی 4- دیویسی 5- شیاس 6- مهدور 4- زلقی به چهار تیره تقسیم می شود 1- دوغ زنی 2- جاوند 3- میمون جایی 4- سادات احمدی 5- ممی وند به پنج تیره تقسیم می شود 1- بسحاق 2- پولاد وند 3- عبدال وند 4- حاجی وند 5- عیسی وند 5-1 بسحاق به 11 شعبه تقسیم می شود 1- بری 2- گرگیوند 3- جلیل وند 4- خانه قاید شهر وسوند 5- ملک محمودی 6- آدینه وند 7- شهر وسوند 8- خانه صلاتین 9- میزه وند 10 – اتابک 11- صوفی 5-2 پولادوند به 5 شعبه تقسیم می شود 1- هیودی 2- سالاروند 3- خانه جمالی 4- خانه قاید 5- گراوند 5-3 عبدال وند به 8 شعبه تقسیم می شود 1- گوشاردی 2- بیران وند 3- درویش 4- زرین چقایی 5- تونی 6- ماهرودی 7- ده قاضی 8- چکان 5-4 حاجی وند به چهار شعبه تقسیم می شود 1- غالبی 2- زیدقاید 3- هیل هیل 4- الیاسی 5-5 عیسی وند به هفت شعبه تقسیم می شود 1- خانه قاید 2- گیرویی 3- ورکی 4- زیبایی 5- اواوی 6- گورویی 7- جعفر وند منبع: لسان السلطنه سپهر، عبدالحسین، تاریخ بختیاری [شناخته شده به نام «تاریخ بختیاری سرداراسعد»]، انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، بی جا،[تاریخ انتشار معلوم نیست]. ادامه



یک روز از زندگی عشایر بختیاری 
عشایر بختیاری در سال دو نوبت کوچ می کنند. در بهار از نیمه ی فروردین تا اواخر اردیبهشت از گرمسیر (شهرهایی دراستان خوزستان) به منطقه ی سردسیر(ییلاق) خود در استان چهار محال و بختیاری و دامنه های شمالی رشته کوه زاگرس نقل مکان می کنند و از اواخر شهریور تا اواسط آبان هم همین مسیر را برمی گردند. در اینجا تلاش می شود تا یک روز از زندگی یک خانوار عشایری بختیاری در زمان استقرار در ییلاق به تصویر کشیده شود. لازم به ذکر است که این شرح حال برگرفته از مشاهدات و زندگی با خانوارهایی ازعشایربختیاری، هفت لنگ و طایفه ی هموله مستقر در منطقه ی خوربه (دشت لاله) از شهرستان کوهرنگ است و بنا براین در مورد مشغله ها و ویژگی های خاص روابط و زندگی این افراد با سایر خانوارهای عشایری طوایف دیگر ویا درمواقع دیگر سال ممکن است تفاوت هایی ملاحظه شود. مثلاً در جامعه ی مورد نظر اشتغال به صنایع دستی تقریباً اصلاً دیده نمی شود در حالیکه بخش عمده ای از روز یک دختر ویا زن طایفه ی موری ویا آرپناهیِ که باز هم متعلق به ایل هفت لنگ ومستقر در منطقه ی شیخ عالیخون همان شهرستان کوهرنگ هستند صرف بافتن فرش و یا انواع دست بافت های بومی می شود. برای خواندن این مطلب در زر کلیک کنید:

 

   
 
انتشــ ـــارات قبــــ ــــلـی

فرهنگ لرستان 

» رادیو اینترنتی لرسو :: ۱۳٩٠/۶/۱۳ 

 
مطالب اخیر:
کدهای اضافی کاربر :